تبليغاتX
همون یکی از... -
به قولایی بذگریم
تو هماپیمایی که با کلی تاخیر (۷ساعت) اونم به رشت نه تبریز نشسته بودم٬ آسمون بهتر دیده می شد!البته اگه چراغای توی هواپیما رو خاموش می کردن!!ماه درست کنارم بود!همه جا بیرون هواپیما تاریک بود!عالی بود!از شدت ظلمت سرم گیج می رفت! شروع کردم رادیو گوش دادن! با بلند گو گفتن نزدیک رشتیم کمربندها رو ببندین وسایل الکترونیکی تونو خاموش کنین!

هیچ کدومو انجام ندادم!نه کمربند بستم نه موبایلو خاموش کردم!داشتم یه آهنگ محشر گوش می دادم!

چنین مجنون چرایی؟چرایی؟چرایی؟

چنین مجنون چرایی؟چرایی؟چرایی؟

فوق العاده بود!

هواپیما سه بار ارتفاع کم کرد ولی انگار چرخ هاش باز نمی شد! دوباره اوج می گرفت!وسط نمی دونم چی شد! یکی از خدمه ها اومد گفت می خواین بریم تهران؟؟؟

همین که این جمله رو گفت تو هواپیما صدا ها بلند شد!

-چی شد؟

-با این همه تاخیر؟ الان می گین تهران؟

-پرواز تبریز لغو شد الانم معلومه چه بلایی دارین سرمون در می یارین؟

-شما که دارین می رین قربون دستتون نزدیک تبریز منم پیاده کنین!

-...

صدا شو بلند تر کردم!

با خودم فک می کردم کلی دعا کردم که بمیرم ولی الان نه!می خوام این آهنگو گوش بدم!محشره!

مامان هی به بازوم می زد می گفت بسه دیگه! نمی بینی؟ مگه نشنیدی گفتن خاموش کنین!

- اه مامان ولم کن!

آهنگش فوق العاده بود!

اینطوری تموم می شد:

این قفس  نیست. این قفس نیست این قفس نیست این قفس نیست...

کلی خاطره رو برام زنده کرد! انقدر شیرین بود که نمیشه توصیفش کرد! ولی فقط خاطره بود!چند لحظه اومد و گذشت و رفت! خاطره ها از جلو چشام رد شدن و شیرینی و خوشی رو بردن!ولی خود اون لحظه ی خاطره!الان خاطره شد! عالی بود!عالیه! هنوزم برام شیرینه!هر ...

پلکام داغ شده بود دلم می خواست همون جا شروع کنم گریه کنم ولی حیف مامان کنارم بود

 حیف!

همین که اهنگ تموم شد هواپیما یه بار دیگه ارتفاع کم کرد! با سرعت نشست!!رسیدیم!

از رشت تا اردبیل با یه اتوبوس اومدیم! اونجا که رسیدیم از اتوبوس تبریز جا موندیم!هوا عجیب سرد بود!و دلچسب!سرما ی هوا اذیتم نمی کرد بیشتر خوشم می اومد تا مغز استخونم یخ زد اتوبوس بعدی نیم ساعت دیگه اومد!سوارش شدیم هوا تاریک بود!

از گردنه ی حیران که می گذشتیم٬ داشتم آهنگ گوش می دادم! بارون گرفت خیلی بارید محکم به شیشه ی اتوبوس می خورد!عجیب بود شب عجیبی بود! خیلی حس قشنگی بود!

ساعت حدود یکه شب بود

تنهای تنها! با این که دور و برم آدم زیاد بود عجیب تنها بودم!عجیب حس تنهایی داشتم انگار کسی کنارم نبود که تو حسم شریک باشه انگار...

یاد جمله های کتابا می افتم٬ انسان تنها به دنیا می یاد تنهام خاک میشه!

زندگی ام باید به تنهایی بگذره؟؟

چندقلوها چی؟ اونا که تنهایی به دنیا نمی یان! اونا تنها نیستن!ولی شاید باشن!

چه عجیب!زندگی نباید به تنهایی بگذره!

برای هزارمین بار تکرار کردم این قفس نیست ٬این قفس نیست٬این...

یاد فکرایی افتادم که موقعی که اولین بار به این آهنگ گوش می دادم کردم وقتی چندین بار می گفت :این قفس نیست این قفس نیست این قفس نیست! فکرام٬ حسم٬ اطرافم و اطرافیانم!

تنهایی گوش دادن به آهنگی که اولین بار تنها بهش گوش ندادی واقعا سخته و یه جورایی تو اون لحظه دلچسب!تلخیش شیرینه!این طور نیست؟

 بارون بارون بارون شب تاریکی بارون

شبا فوق العاده ان!شب بهترین تکراریه که وجود داره!

کاش می ذاشتن پیاده شم کمی تو بارون خیس شم اما...

بالاخره ساعت ۱۰ صبح شنبه رسیدیم خونه

هنوز همه چی در جریانه!همه چی در حرکته٬همه چی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 11:43  توسط ونوس |