![]() |
![]() |
|
| به قولایی بذگریم |
|
داشتم کتاب مکتوب از پائولو کوئیلو رو می خوندم٬ یه داستان به نظرم جالب اومد گفتم بنویسم
این طوری بود که: یه مردی داشت با مشینش که گویا مرسدس بنز بوده تو یه جاده حرکت می کرد که یهویی تایر ماشینش پنچر میشه! ماشینو نگه می داره و جک می ذاره زیر ماشین و شروع می کنه به پنچر گیری و... وسط متوجه می شه جک رو جای درستی نذاشته! تصمیم می گیره تا اولین خونه پیاده بره و یه جک از اونا بگیره! شروع می کنه به راه رفتن تو راه داشته به این فک می کرد که اگه ماشینمو ببینن حتما بابت قرض دادن جک بهم پول زیادی از من خواهند خواست! تو ذهنش داشت این مقدار پول رو تخمین می زد. هر قدر که جلو تر می رفت با هر قدمش مبلغو بیشتر می کرد تا این که وقتی رسید به خونه و در زد و درو باز کردن٬ فریاد زد: شماها یه دزدین! کی دیده که این مقدار پول برای یه جک خواسته بشه؟! داستان اینجا تموم میشه! آخر داستان همچین جمله ای نوشته شده: همه حتما این رفتار رو حداقل یک بار انجام دادن!!!! این طور نیس؟ خیلی درست بود خیلی وقتا شده این اتفاق افتاده بدون این که به حرفای کسی گوش بدم با فکرای مالیخولیایی خودم تصمیم گرفتم ! به خاطر این کارم معذرت می خوام!! همین فعلا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/29ساعت 11:27 توسط ونوس |
|
|
تو خیابون داشتم می رفتم یهو یه p.k رسید! تمام بدنمو یه لرز عجیبی گرفته بود فوری نگاش کردم دیدم اشتباهیه! دوباره راه افتادم یه بیست قدم نرفته بودم که همون قضیه تکرار شد!
با خودم می گفتم این کدوم لندهوریه!؟ چرا دست از سرم ور نمی داره با اون p.k مسخره اش!!!!! ایشششششش! دوباره راه افتام! هی پشت سر هم مزاحم شد! از اون اصرار و از من انکار!!!!! هی بهم گیر داد! هی تنمو می لرزوند!!!!!!!!!!!!!!! از اول تا آخر !انگار کار دیگه ای نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخرش گفتم این بار دیگه بهش اعتنایی نمی کنم! ای خر! خیلی بدین همتون!ای منفی های ...! بقیه شو بخونین! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/18ساعت 12:15 توسط ونوس |
|
|
بعله!
سلام خوفین؟ خوشین؟ ما نیز بد نیستیم! امتحانا خیلی عالین! یه کارای باحالی می کنم که باید دیدشون!گفتنی نیستن!مثل همون و امامقلی خان و .. . (اینا) بعله! یه انشای بامزه! موضوع:۱- اگر من معلم بودم... یا ۲-خلاصه ی زندگی یکی از پیامبران را بنویسید موضوع اول انتخاب شده!یعنی : اگر من معلم بودم ...... اگر من معلم بودم تمام سعی خود را برای قبولی بچه ها می کردم و هیچ وقت برای پولی که می گرفتم کار نمی کردم و هر گز به اندازه ی پولی که به من می دادند درس نمی گفتم و برای همه ی درس ها اهمّیّت قاعل می شدم (و هیچ وقت از درسی نمی کاستم تا در کلاس های تقویتی یا خصوصی یاد بدهم) و سعی می کردم تا اشکالات بچه ها را تا جایی که می دانم برطرف می کنم و اگر اشکالی را که آن ها می پرسند نمی دانستم صادقانه می گفتم که نمی دانم و سعی می نمودم که تمام اطلاعات و دانشم را به آن ها یاد بدهم زیرا پیامبر گفته اند که اموختن دانش برای چند نفر ثواب دارد اوّل نفر یاد دهنده یا آموزنده دوّم یاد گیرنده و سوّم کسی که از یاد گرفتن کسی خوش حال می شود برای این که دانش ما را از جهل و نادانی نجات می دهد و باعث می شود که ما کمتر به سوی کارهای بد و زشت ناپسند برویم و هیچ وقت حاضر نبودم که برای کسی اهمّیّت بیشتری نسبت به دیگران قاعل باشم مگر ان که آن شخص منظم و خوب و با شخصیت باشد بعله! این یه انشا هستش که اون قسمتی رو که تو پرانتز قرمزه معلم همین شکلی علامت زده! نره از ده بوده و ده داده شده! دقت کنید که این انشا یه جمله اس چون هیچ نقطه ای نداره و تمام با کلمات ربطی به هم وصل شده! دیگه این که فعلا با مزه ان! نثر ساده با فعل های سخت و دهن پر کن! در کل خوشم اومد! من ننوشتمشاااااااااااااااااااااا!!!!! بعدش دلم تنگ میشه! خیلی زیاد با این که تازه... الان دارم به این گوش می دم:قشنگه! ساز و آوازه! آخر عشق و حال و صفاس! وصل تو مشکل مشکل جان دادم آسان یا رب کن آسان آسان این مشکل من طبق معمول شجر جونم خونده گفتم شجریان یادم افتاد ۳۰و ۲۹ام خرداد و ۱و ۲ام تیر تو تهران کنسرت داره!خیلی دوست دارم برم ولی نمی شه حیف شد! اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی شود مارا! تو را در آینه دیدم که با طلعت خویش بیان کند بیان کند که چه بوده است نا شکیبا را خیلی ناز خونده وقتی می خونه تن آدم می لرزه! خیلی دوسش دارم(منظور صداشو) وای خدا دو شنبه امتحان ریاضی داریم قراره ۵ نمره از سمپاد بیاد! وحشتناکه! اولین باره تو عمرم از امتحان ریاضی می ترسم اونم نه به خاطر این که از سمپاد می یاد به خاطر این که بلد نیستم!!!!!! من ریاضی امسالو بلد نیستم! باید اعتراف کنم که خنگم! اصلا نمی دونم چطور باید ریاضی خوند! تو عمرم یه بارم برا امتحان ریاضی نخوندم! کسی می دونه؟ چطوری میشه درس یه سالو که خونده نشده و تمرینی ام براش حل نشده(اینجا منظور من نخوندم و حل نکردم) تو سه چهار روز خوند؟ این امتحان ریاضی و امتحان عربی رو خوب بدم قول می دم تو تابستون درست و حسابی بشینم دوره شون کنم!! بازم شجر جونم: بیا که وقت بهار است تا من و تو بهم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سرو با را که گفت بر رخ خوبان نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را نگفتم ات که به یغما دلت رود سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را چه با حال! بعد این آهنگ "آهنگ ز من نگارم" ه! ز من نگارم عزیرم خبر ندارد به حال زارم حبیبم نظر ندارد خبر ندارم من از دل خود دل من از من عزیزم خبر ندارد کجا رود دل عزیز من که دلبرش نیست کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد امان از این عشق عزیز من٬ آخ امان از این عشق که غیر خون جگر ندارد امان از این عشق عزیز من امان از این عشق که غیر خون جگر ندارد همه سیاهی عزیزم همه تباهی مر گ از شب ما عزیزم سحر ندارد! از اول تا آخر شجریان شد! اونایی که دوست دارن: گلبانگ-۱ (بت چین) طرف دوم از نصفه به بعدشه! این آلبوم باحاله کلا! فعلا همین! تا بعد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/03/02ساعت 11:47 توسط ونوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچی ...همین دیگه!
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
بارقه های شفق دل آواز zos دفتر خاطرات روشن تر از اینم میشه! جوووووک!جک!!!! ساری گلین |
|
RSS
|