تبليغاتX
همون یکی از...
به قولایی بذگریم
در راستای اظهار وجود اینو زدم!

با تاخیر بسیار زیاد!!

هیچ حرفی ندارم برا گفتن!فقط اینو نوشتم که نوشته باشم!

سکوت بعضی وقتا جالبه!

تازگیا این ویژگی رو بدست آوردم!!!!

به امید خبرای خوب!





































+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 9:23  توسط ونوس | 
خیلی سعی کردم ننویسم!٬نشد!

خواستم می خواستم بگم

نمی تونم بگم فقط می نویسم:

;jksjl h fo,fnhlhf d ha ld cj[,!!! ,فشیثمشئ ذشفشخیث دل غمساق ناثه!

سعی نکنین بخونین! نمی خواستم بگم! ولی تو دلم بدجور سنگینی می کرد!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 16:23  توسط ونوس | 
تو هماپیمایی که با کلی تاخیر (۷ساعت) اونم به رشت نه تبریز نشسته بودم٬ آسمون بهتر دیده می شد!البته اگه چراغای توی هواپیما رو خاموش می کردن!!ماه درست کنارم بود!همه جا بیرون هواپیما تاریک بود!عالی بود!از شدت ظلمت سرم گیج می رفت! شروع کردم رادیو گوش دادن! با بلند گو گفتن نزدیک رشتیم کمربندها رو ببندین وسایل الکترونیکی تونو خاموش کنین!

هیچ کدومو انجام ندادم!نه کمربند بستم نه موبایلو خاموش کردم!داشتم یه آهنگ محشر گوش می دادم!

چنین مجنون چرایی؟چرایی؟چرایی؟

چنین مجنون چرایی؟چرایی؟چرایی؟

فوق العاده بود!

هواپیما سه بار ارتفاع کم کرد ولی انگار چرخ هاش باز نمی شد! دوباره اوج می گرفت!وسط نمی دونم چی شد! یکی از خدمه ها اومد گفت می خواین بریم تهران؟؟؟

همین که این جمله رو گفت تو هواپیما صدا ها بلند شد!

-چی شد؟

-با این همه تاخیر؟ الان می گین تهران؟

-پرواز تبریز لغو شد الانم معلومه چه بلایی دارین سرمون در می یارین؟

-شما که دارین می رین قربون دستتون نزدیک تبریز منم پیاده کنین!

-...

صدا شو بلند تر کردم!

با خودم فک می کردم کلی دعا کردم که بمیرم ولی الان نه!می خوام این آهنگو گوش بدم!محشره!

مامان هی به بازوم می زد می گفت بسه دیگه! نمی بینی؟ مگه نشنیدی گفتن خاموش کنین!

- اه مامان ولم کن!

آهنگش فوق العاده بود!

اینطوری تموم می شد:

این قفس  نیست. این قفس نیست این قفس نیست این قفس نیست...

کلی خاطره رو برام زنده کرد! انقدر شیرین بود که نمیشه توصیفش کرد! ولی فقط خاطره بود!چند لحظه اومد و گذشت و رفت! خاطره ها از جلو چشام رد شدن و شیرینی و خوشی رو بردن!ولی خود اون لحظه ی خاطره!الان خاطره شد! عالی بود!عالیه! هنوزم برام شیرینه!هر ...

پلکام داغ شده بود دلم می خواست همون جا شروع کنم گریه کنم ولی حیف مامان کنارم بود

 حیف!

همین که اهنگ تموم شد هواپیما یه بار دیگه ارتفاع کم کرد! با سرعت نشست!!رسیدیم!

از رشت تا اردبیل با یه اتوبوس اومدیم! اونجا که رسیدیم از اتوبوس تبریز جا موندیم!هوا عجیب سرد بود!و دلچسب!سرما ی هوا اذیتم نمی کرد بیشتر خوشم می اومد تا مغز استخونم یخ زد اتوبوس بعدی نیم ساعت دیگه اومد!سوارش شدیم هوا تاریک بود!

از گردنه ی حیران که می گذشتیم٬ داشتم آهنگ گوش می دادم! بارون گرفت خیلی بارید محکم به شیشه ی اتوبوس می خورد!عجیب بود شب عجیبی بود! خیلی حس قشنگی بود!

ساعت حدود یکه شب بود

تنهای تنها! با این که دور و برم آدم زیاد بود عجیب تنها بودم!عجیب حس تنهایی داشتم انگار کسی کنارم نبود که تو حسم شریک باشه انگار...

یاد جمله های کتابا می افتم٬ انسان تنها به دنیا می یاد تنهام خاک میشه!

زندگی ام باید به تنهایی بگذره؟؟

چندقلوها چی؟ اونا که تنهایی به دنیا نمی یان! اونا تنها نیستن!ولی شاید باشن!

چه عجیب!زندگی نباید به تنهایی بگذره!

برای هزارمین بار تکرار کردم این قفس نیست ٬این قفس نیست٬این...

یاد فکرایی افتادم که موقعی که اولین بار به این آهنگ گوش می دادم کردم وقتی چندین بار می گفت :این قفس نیست این قفس نیست این قفس نیست! فکرام٬ حسم٬ اطرافم و اطرافیانم!

تنهایی گوش دادن به آهنگی که اولین بار تنها بهش گوش ندادی واقعا سخته و یه جورایی تو اون لحظه دلچسب!تلخیش شیرینه!این طور نیست؟

 بارون بارون بارون شب تاریکی بارون

شبا فوق العاده ان!شب بهترین تکراریه که وجود داره!

کاش می ذاشتن پیاده شم کمی تو بارون خیس شم اما...

بالاخره ساعت ۱۰ صبح شنبه رسیدیم خونه

هنوز همه چی در جریانه!همه چی در حرکته٬همه چی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 11:43  توسط ونوس | 
 

فقط ۶ساعت دیگه٬

بعدش ---م  و امیدوارم دیگه هیچ وقت ب-----م.

از همگی معذرت می خوام واسه رفتارام!امیدوارم ببخشیدم!

همین

                                                                                                   خداحافظ همگیتون

                                                                                         شاد و سلامت و خوشحال باشین

                                                                                                          سهیلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 10:14  توسط ونوس | 
فردا روز پدره!روز مردا

        با توام نه با کس دیگه:

                   "روزت مبارک"

                        امیدوارم یه روز بابا شی!

...

یه چیز ای دیگه ایم نوشته بودم!پاکشون کردم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 12:31  توسط ونوس | 

 

مامانی گلم٬

                       "روزت مبارک"

 

و مامانای گل

           "روزتون مبارک"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 17:8  توسط ونوس | 
اینم از امتحانا!!

یه هفته اس تموم شده!

خوب الان با امتحانا چه فرقی داره؟

نمی دونم! هیچ فرقی نکرده!

هنوز حوصله ی هیچ کاری رو ندارم!هنوز دلم یه جوری شور می زنه!

نمی دونم از چیه! گاهی دلم انقد بد می شه که حس می کنم نفسم به زور داره بالا می یاد.

هنوز نگرانم!از چی نمی دونم! گاهی از ترس دلم می خواد گریه کنم نمی دونم از چی!

وای خدا

چرا این طوری شدم؟!

حالم از خودم بهم می خوره!بهتون حق می دم که شماهام ازم ناراحت باشین!

کاش این حس تموم می شد!

دست خودمه شاید ولی نمی دونم کدوم دکمه رو باید بزنم تا این احساسم تموم شه

عین همیشه کتاب راهنما رو نخوندم!!اخه هیچ وقت حوصله ام نکشید یه کتاب راهنمای یه دستگاهو کامل بخونم همیشه امتحان و خطا بوده!

ولی این بار راجع به خودم خیلی طول کشید تا یه دکمه رو پیدا کنم هنوزم که هنوزه پیداش نکردم!

کسی می دونه این دکمه کجاست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 13:38  توسط ونوس | 
داشتم کتاب مکتوب از پائولو کوئیلو رو می خوندم٬ یه داستان به نظرم جالب اومد گفتم بنویسم

این طوری بود که:

یه مردی داشت با مشینش که گویا مرسدس بنز بوده تو یه جاده حرکت می کرد که یهویی تایر ماشینش پنچر میشه!

ماشینو نگه می داره و جک می ذاره زیر ماشین و شروع می کنه به پنچر گیری و...

وسط متوجه می شه جک رو جای درستی نذاشته! تصمیم می گیره تا اولین خونه پیاده بره و یه جک از اونا بگیره!

شروع می کنه به راه رفتن تو راه داشته به این فک می کرد که اگه ماشینمو ببینن حتما بابت قرض دادن جک بهم پول زیادی از من خواهند خواست! تو ذهنش داشت این مقدار پول رو تخمین می زد. هر قدر که جلو تر می رفت با هر قدمش مبلغو بیشتر می کرد تا این که وقتی رسید به خونه و در زد و درو باز کردن٬

فریاد زد:

شماها یه دزدین! کی دیده که این مقدار پول برای یه جک خواسته بشه؟!

داستان اینجا تموم میشه!

آخر داستان همچین جمله ای نوشته شده:

همه حتما این رفتار رو حداقل یک بار انجام دادن!!!! این طور نیس؟

خیلی درست بود

خیلی وقتا شده این اتفاق افتاده بدون این که به حرفای کسی گوش بدم با فکرای مالیخولیایی خودم تصمیم گرفتم !

به خاطر این کارم معذرت می خوام!!

همین

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 11:27  توسط ونوس | 

تو خیابون داشتم می رفتم یهو یه p.k رسید! تمام بدنمو یه لرز عجیبی گرفته بود فوری نگاش کردم دیدم اشتباهیه! دوباره راه افتادم یه بیست قدم نرفته بودم که همون قضیه تکرار شد!

با خودم می گفتم این کدوم لندهوریه!؟ چرا دست از سرم ور نمی داره با اون p.k مسخره اش!!!!! ایشششششش!

دوباره راه افتام! هی پشت سر هم مزاحم شد!

از اون اصرار و از من انکار!!!!!

هی بهم گیر داد!

هی تنمو می لرزوند!!!!!!!!!!!!!!! از اول تا آخر !انگار کار دیگه ای نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخرش گفتم این بار دیگه بهش اعتنایی نمی کنم!

ای خر! خیلی بدین همتون!ای منفی های ...!

بقیه شو بخونین!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 12:15  توسط ونوس | 
بعله!

سلام

خوفین؟ خوشین؟

ما نیز بد نیستیم! امتحانا خیلی عالین! یه کارای باحالی می کنم که باید دیدشون!گفتنی نیستن!مثل همون و امامقلی خان و .. . (اینا)

بعله!

یه انشای بامزه!

موضوع:۱- اگر من معلم بودم... یا ۲-خلاصه ی زندگی یکی از پیامبران را بنویسید

موضوع اول انتخاب شده!یعنی : اگر من معلم بودم ......

اگر من معلم بودم تمام سعی خود را برای قبولی بچه ها می کردم و هیچ وقت برای پولی که می گرفتم کار نمی کردم و هر گز به اندازه ی پولی که به من می دادند درس نمی گفتم و برای همه ی درس ها اهمّیّت قاعل می شدم (و هیچ وقت از درسی نمی کاستم تا در کلاس های تقویتی یا خصوصی یاد بدهم) و سعی می کردم تا اشکالات بچه ها را تا جایی که می دانم برطرف می کنم و اگر اشکالی را که آن ها می پرسند نمی دانستم صادقانه می گفتم که نمی دانم و سعی می نمودم که تمام اطلاعات و دانشم را به آن ها یاد بدهم زیرا پیامبر گفته اند که اموختن دانش برای چند نفر ثواب دارد اوّل نفر یاد دهنده یا آموزنده دوّم یاد گیرنده و سوّم کسی که از یاد گرفتن کسی خوش حال می شود برای این که دانش ما را از جهل و نادانی نجات می دهد و باعث می شود که ما کمتر به سوی کارهای بد و زشت ناپسند برویم و هیچ وقت حاضر نبودم که برای کسی اهمّیّت بیشتری نسبت به دیگران قاعل باشم مگر ان که آن شخص منظم و خوب و با شخصیت باشد

بعله!

این یه انشا هستش که اون قسمتی رو که تو پرانتز قرمزه معلم همین شکلی علامت زده! نره از ده بوده و ده داده شده!

دقت کنید که این انشا یه جمله اس چون هیچ نقطه ای نداره و تمام با کلمات ربطی به هم وصل شده!

دیگه این که فعلا با مزه ان! نثر ساده با فعل های سخت و دهن پر کن!

در کل خوشم اومد!

من ننوشتمشاااااااااااااااااااااا!!!!!

بعدش

 دلم تنگ میشه! خیلی زیاد با این که تازه...

الان دارم به این گوش می دم:قشنگه! ساز و آوازه! آخر عشق و حال و صفاس!

 وصل تو مشکل مشکل جان دادم آسان

یا رب کن آسان آسان این مشکل من

طبق معمول شجر جونم خونده

گفتم شجریان یادم افتاد ۳۰و ۲۹ام خرداد و ۱و ۲ام تیر تو تهران کنسرت داره!خیلی دوست دارم برم ولی نمی شه حیف شد!

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی شود مارا!

تو را در آینه دیدم که با طلعت خویش بیان کند

بیان کند که چه بوده است نا شکیبا را

خیلی ناز خونده وقتی می خونه تن آدم می لرزه! خیلی دوسش دارم(منظور صداشو)

وای خدا دو شنبه امتحان ریاضی داریم قراره ۵ نمره از سمپاد بیاد! وحشتناکه! اولین باره تو عمرم از امتحان ریاضی می ترسم اونم نه به خاطر این که از سمپاد می یاد به خاطر این که بلد نیستم!!!!!! من ریاضی امسالو بلد نیستم! باید اعتراف کنم که خنگم! اصلا نمی دونم چطور باید ریاضی خوند! تو عمرم یه بارم برا امتحان ریاضی نخوندم! کسی می دونه؟ چطوری میشه درس یه سالو که خونده نشده و تمرینی ام براش حل نشده(اینجا منظور من نخوندم و حل نکردم) تو سه چهار روز خوند؟

این امتحان ریاضی و امتحان عربی رو خوب بدم قول می دم تو تابستون درست و حسابی بشینم دوره شون کنم!!

بازم شجر جونم:

بیا که وقت بهار است تا من و تو بهم 

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی

چرا نظر نکنی یار سرو با را

که گفت بر رخ خوبان نظر خطا باشد

خطا بود که نبینند روی زیبا را

نگفتم ات که به یغما دلت رود سعدی

چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

چه با حال!

بعد این آهنگ "آهنگ ز من نگارم" ه!

ز من نگارم عزیرم خبر ندارد

به حال زارم  حبیبم نظر ندارد

خبر ندارم من از دل خود

دل من از من عزیزم خبر ندارد

کجا رود دل عزیز من که دلبرش نیست

کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد

امان از این عشق عزیز من٬ آخ امان از این عشق

 که غیر خون جگر ندارد

امان از این عشق عزیز من امان از این عشق

که غیر خون جگر ندارد

همه سیاهی عزیزم همه تباهی

مر گ از شب ما عزیزم سحر ندارد!

از اول تا آخر شجریان شد! اونایی که دوست دارن: گلبانگ-۱ (بت چین) طرف دوم از نصفه به بعدشه! این آلبوم باحاله کلا!

فعلا همین!

تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 11:47  توسط ونوس |